تبليغاتX
نسیم اژدها - درد و دل
این وبلاگ به لطف داداش رضا هنوز زنده است
 

سلام به همگی ، داداش بصیر جونم گفته آپ کنم  !!!!! به روی چشم قربان ،

منم که بچه ی حرف گوش کنی هستم!!  

چی بنویسم؟؟؟؟؟؟   دلم لک زده به یه آپ بلند بالا ،

از اردوی هفته ی گذشته بنویسم که خیلی خوش گذشت و جاتون حسابی خالی ،

نه ، از ورزش صبحگاهی بنویسم که هر روز ساعت شش بلند میشم و میرم پارک و ۴۰ دقیقه نرمش،

آخ که چه نشاط آوره ، بعد پیاده روی و دویدن و وای نمودونین چقدر خوبه،

اونقدر که مامانمو سر ذوق آوردم  ،

اهـــــــــــــــــــــــــــــان از اون عروس خانومه که تازه خاله شده و ۲۷ اردیبهشت عقدکنونشه ،

یا از حبیب آقا رانندمون بنویسم که میگفت : دختر کوچولوش تولدش که میشه ۳ تا بوسش میکنه و

میگه بابا نمی دونی که چقدر دوستت دارم ،

تازه اینو نگفتم ، دوتا اتاقک گذاشتن تو دانشگامون که یکیش ورودیه خواهرانه ، یکیشم برادران  ،

بقول نسرین عجبا و غریبا!!!

یه فینال کاملا انگلیسی  منچستر و چلسی ،

داداش بهمنی میخواد بره نروژ ، امیدوارم سفر خوبی داشته باشه و سر بزنه به این کلبه ی حقیر ،

داداش رضام که زندگی متاهلی و .... ، داداش علی هم که سرگرمه اهل و اعیال ، البصیر الدراکولا هم

ایشالا خیلی سرحالتر میخواد برگرده و رنگ قالبشو عوض کنه  ، نسرین و منم مشغول روانشناسیه

همدیگه هستیم  ، عروس خانومم که مشغول خرید هستن و ....

راستی الان بازار هر چی خوب نباشه بازار این جوجه های دو روزه ی رنگی خیلی خوبه ها  .

دوستتون دارم   ، روز خوبی بود.

پی نوشت:حضار محترم آروم باشین ، عروس خانوم خودشو لو داد ، کافیه یه کم در خواندن

 کامنت ها دقت کنید ، منم بی اطلاع نزارید اگه متوجه شدین این عروس بانو کیه .

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:45  توسط نسیم |