تبليغاتX
نسیم اژدها
 

زندگی همچنان در جریان....

ای عجب از این سوالای امتحانی ،و ای عجب از ناظرای امتحانی، وقتی از بد روزگار موقع امتحانا از این مریضیایه جدید بگیری  که یه پات روم به دیوار دستشویی باشه و وقتی برا خوندن درسات نداشته باشی ، ییهو   ای کیو سان میاد به کمکت که بارو بندیلتو جمع کن برو دستشویی درس بخون ، وقتی خوب فکر می کنی میبینی ای کیو سان بدم نمیگه ها ، تا اینجاش خوبه ولی وقتی گوشیت بیرون باشه باید بدو بدو بری تا قطع نشه ییهو میبینی دوستات تک زنگ میزنن باید از نیمه ی راه برگردی ،نتیجه ی اخلاقی اینکه وقتی رفتین روم به دیوار گوشیاتونم بردارین.با همین اوضاع سر جلسه ی امتحان حاضر میشی و ناظر از رنگ زردت فکر میکنه داری تقلب میکنی ، از پشت سرتم یه مارمولک گیر بده که:باجی توروخدا به منم بگو من هیچی نخوندم .با خودت شرط میبندی که ۲۰ دقیقه ای امتحان تموم میشه تا از این وضع فلاکت بار بدون دستشویی راحتشی ، ولی از بلندگو اعلام میکنن که دانشجویان سمت چپ سالن هنوز سوالاتون نیومده تا ۱۵ دقیقه آماده است .

با همه ی این اوصاف شما چه شکلی میشین اگه به جای من بودین ؟؟؟

سر همین امتحان آخری یکی از سوالا که جواب چهار گزینه ای بود و از اون ناظر خوبا مراقبمون بود  وقتی میخواست کمکمون کنه گفت:بازیکن مشهور این کشور هری کیوله ، یکی از بچه ها گفت:گوسفنداشم معروفه ، ناظر:استرالیاست.

خلاصه ..... تعطیلات تابستانی خوش بگذره .

+ نوشته شده توسط نسیم در شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت 14:54 |
 

ورود سرافرازانه ی بانو سپیده ، اعیال محترم بصیر دراکولا و طرفدار تیم آلمان را خیر مقدم گفته  

و امیدوارم عملیات سوق الجیشی و تروریستی را بر علیه بصیر دراکولا شروع نماید  سپیده جون

دوستت داریم  

همچنین ورود داداش بهمنی در اواسط تیر ماه به میهن عزیز را لحظه شماری میکنیم

امروز امتحاناتم تموم شد ، هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

+ نوشته شده توسط نسیم در دوشنبه دهم تیر 1387 و ساعت 21:2 |
 

سلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام

 از خوب بودن امسال تو هر پستم نوشتم ، بازم خدارو شکر

امتحانا که تمومی نداره...

بصیر خان همین جا گفته باشم کافیه یه مو از سر سپیده کم بشه   البته هر گلی بوی خودشو داره

شما هنوزم عزیزی   

جای داداش رضا که کاملا خالیه ، اینجام که خونه ی خودشه ولی نمیاد ، سلطان رئیس داداش رضا

هیشکی نمیتونه جای خالیتو برامون پر کنه ، همیشه به یادتیم ، پس: سلطان به سلامت باد  

داداش بهمنی هم الان داره تو اتریش یورو ۲۰۰۸ میبینه ، هلند و پرتغال فینالین   

راستی کسی از داداش علی خبر داره ؟؟؟  

درسته اهل و اعیال وار شدی ولی نمیشه که ییییییهو  آبجیاتو فراموش کنی علی آقا

۴ تیر تولد داداشیمه،تولدت مبارک   و امیدوارم با زن داداش زندگی خوبو پر از شادی  داشته باشی

ممنونم از همدردیتون در مورد مامان بزرگم ، امیدوارم عملش خوب باشه ، به امید خدا.

+ نوشته شده توسط نسیم در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت 20:35 |
 

تسلیت میگم شهادت خانوم فاطمه زهرا(س)،

پست قبلیم اردیبهشت بود ، و در مورد عقد کنون سیما خانم

خیلی قبلتر از اون کامپیوترم خراب بود تا این سه روز، بالاخره درست شد

یه اف دیسک چارش بود تا همه ی اطلاعاتم پاک بشه

شرمنده نتونستم سر بزنم ، یه کمش تقصیر کامی بود ، مامان بزرگم کسالت داشت و

وقت امتحانا ....

 فراموشم نکنینا میام ، حال مامان بزرگم بهتر بشه تند تند سر میزنم

مامانم که نیست مسئولیت خونه افتاده گردن من  ، آشپزی هم میکنم ،

بابا اینا که تشکر میکنن بعد غذا   نمیدونم دارن تشویقم میکنن یا غذا واقعاْ خوشمزس

راستی پست قبلی مشترک بود (من و نسرین) منم کامپیوترم خراب بود نسرین زحمت تایپشو کشیده

الانم که اینجا نیست ببینه داریم ازش تعریف میکنیم، و از تایپ متناوب اسم نسرین حتماْ پی به عمق

فاجعه برده بودین ؟؟؟ نه ؟؟؟  

+ نوشته شده توسط نسیم در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 و ساعت 16:33 |

 

 

سیما خانوم برای سومین بار، آیا بنده وکیلم شما را با مهر معلوم به عقد دائم آقا محمد در بیاورم؟؟؟

 

با اجازه پدر و مادرم بله.

 

سیما جونم عروس شد،تبریک میگم مهربونم امیدوارم سالهای سال در کنار داداش محمد زندگی خوب و خوشی داشته باشی.

 

جمعه 27/2/1387 ساعت 16:30 عقد کنون سیما خانوم خوشگل بود. خیلی خوش گذشت.

 

منو نسرین طبق قرار قبلی قرار بود ساعت 15:30 اونجا باشیم. ساعت 16:15 رسیدیم. من یه مرضییه ناشناخته گرفتم و سشوار نسرین سوخت. هنوز عاقد نیومده بود. بالاخره رسیدیم و....

 

یه سیما خانوم خوشگل با لباس سفید و یه آقا داداش محمد مهربون و متین با یه سفره عقد زیبا ، منتظر دو عدد گودزیلا و اژدها بودند...

 

و اما حاشیه های عروسی:با نسرین به سیما اشاره می کردیم که موقع عسل دادن انگشت آقا دوماد رو گاز

 

بگیره. بالاخره سیما راضی شد،عکس العمل آقا دوماد خیلی جالب بود. یه کمی حالت گریه گرفت و گفت:این

 

خیلی بیرحمه انگشتمو گاز گرفت.قند سابیدیم و بخت دوختیم،نسرین منو کشت هی می گفت : تشنمه،چایی

 

میخوام،گشنمه شیرینی میخوام .با یه دوست وبلاگی حرف زدیم،سر پا بودیم و بشقاب نداشتیم ، خیلی

 

ریلکس میوه پوست میگرفتیم و آشغالاشم تو بشقابای مهمونا میزاشتیم.با نسرین کلی قرار گذاشتیم

 

لباسامون متفاوت باشه ، فقط یه تفاوت خیــــــــلی بزرگکه به چشم میومد،کت من آستین بلند بود و کت نسرین

 

آستین کوتاه .یه خانوم از من و سمیه  خواستگاری کردنی انگشترمو نشون دادم:خانوم من نامزد دارم.

 

گودزیلا فنجون های چایی رو جمع می کرد و آب می داد دست مهمونا .

 

پی نوشت : دیدین میگم این سال 87 سال خوبیه،شکرت خدا ، یه خبر خوش دیگه اینکه،شیدا جونم دوست جونیه مهربون خودم با یه رتبه ی خیلی خیلی خوب برای کارشناسی ارشد مجاز شده هم برای هفت مجموعه مدیریت و هم برای MBA.شیدا جونم ،خیلی خیلی خوشحالم ،ایشالا دکترا، دوست دارم و بهت افتخار می کنم.

 

پی نوشتی دیگر : خرداد ماهی ها تولدتون مبارک. تولد سولماز جونی ، مامانی نسرین ، و

 

دایی جون و خیلی از دوستان....

 

یه پی نوشت دیگه : پرسپولیس قهرمان شد. امسال سال ، سال قرمزهاست ، فردا هم منچستر قهرمان میشه و آبی ها همچنان ناکام

 

من کامپیوترم خراب بود و همچنان هم خرابه. ببخشید اگه نیومدم سر بزنم ، حال کامی درست شه حتما می یام. تا 5 تیر هم امتحان دارم . اینکه ایشالا تیرماه یه عروسی دیگه هم دعوتیم و ساقدوش عروس خانوم خواهم بود.

 

حدایا شکر ، به خاطر مهربانی و لطفت ، دوستت دارم.

 

 

 

+ نوشته شده توسط نسیم در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:57 |
 

سلام به همگی ، داداش بصیر جونم گفته آپ کنم  !!!!! به روی چشم قربان ،

منم که بچه ی حرف گوش کنی هستم!!  

چی بنویسم؟؟؟؟؟؟   دلم لک زده به یه آپ بلند بالا ،

از اردوی هفته ی گذشته بنویسم که خیلی خوش گذشت و جاتون حسابی خالی ،

نه ، از ورزش صبحگاهی بنویسم که هر روز ساعت شش بلند میشم و میرم پارک و ۴۰ دقیقه نرمش،

آخ که چه نشاط آوره ، بعد پیاده روی و دویدن و وای نمودونین چقدر خوبه،

اونقدر که مامانمو سر ذوق آوردم  ،

اهـــــــــــــــــــــــــــــان از اون عروس خانومه که تازه خاله شده و ۲۷ اردیبهشت عقدکنونشه ،

یا از حبیب آقا رانندمون بنویسم که میگفت : دختر کوچولوش تولدش که میشه ۳ تا بوسش میکنه و

میگه بابا نمی دونی که چقدر دوستت دارم ،

تازه اینو نگفتم ، دوتا اتاقک گذاشتن تو دانشگامون که یکیش ورودیه خواهرانه ، یکیشم برادران  ،

بقول نسرین عجبا و غریبا!!!

یه فینال کاملا انگلیسی  منچستر و چلسی ،

داداش بهمنی میخواد بره نروژ ، امیدوارم سفر خوبی داشته باشه و سر بزنه به این کلبه ی حقیر ،

داداش رضام که زندگی متاهلی و .... ، داداش علی هم که سرگرمه اهل و اعیال ، البصیر الدراکولا هم

ایشالا خیلی سرحالتر میخواد برگرده و رنگ قالبشو عوض کنه  ، نسرین و منم مشغول روانشناسیه

همدیگه هستیم  ، عروس خانومم که مشغول خرید هستن و ....

راستی الان بازار هر چی خوب نباشه بازار این جوجه های دو روزه ی رنگی خیلی خوبه ها  .

دوستتون دارم   ، روز خوبی بود.

پی نوشت:حضار محترم آروم باشین ، عروس خانوم خودشو لو داد ، کافیه یه کم در خواندن

 کامنت ها دقت کنید ، منم بی اطلاع نزارید اگه متوجه شدین این عروس بانو کیه .

+ نوشته شده توسط نسیم در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:45 |
 

داداش رضا دوماد شد !!!!!!

امیدوارم زندگیه خوبی داشته باشین آقا رضا !!

ولی عروس خانوم و یه آقا دوماد دیگه هم داریما ، نمی خوایم (من و نسرین) لو بدیم ،

چه میدونی شاید منم رفتم ، یعنی وبلاگ تعطیل کردم  ، اینم سومین خبر خوش ،

سلامتی دوستان همیشه خبر خوشی بوده ،

وقت امتحانا رسید  و ... من میتونم ، من الف میشم .    

+ نوشته شده توسط نسیم در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:30 |
 

یه ماه از فروردین گذشت ، ولی خدا رو شکر که همه چی بخیر گذشت ،

کلی خبرای خوش !!!!!!!!

حسابی عروسی دعوتم ، عروسیه دوستام که شما هم میشناسین

ولی بدلیل مسائل امنیتی  نمیتونم بگم .

تا زمونی که نسرین دانشجو بود پستاش اتفاقاتی بود که تو اتوبوس دانشگاه میافتاد !!!

صبح شنبه ۵ کیلومتر مونده به دانشگاه ترافیک سنگین جاده باعث تعطیلی کلاسای صبمون شد!!!!

تصادف وحشتناکی که .......

قیافه ی هیچ کدوم از بچه ها فراموش شدنی نیست ، وقتی........

خیلیاش بچه دبیرستانی بودن و چندتاشم بچه های دانشگاه خودمون و .. 

 خدا رحمتشون کنه و متاسفم برا خونواده هاشون.

+ نوشته شده توسط نسیم در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:0 |
 

امروز دومین روزه که داره اشکم درمیاد !!!!!!!

 اولی پست نسرین بود ، خدا رحمت کنه مادر بزرگمونو، یه انسان نازنین بودن ،

دومیشم چند قطره اشک ناقابل بعد از فیلم سنتوری بود !!!!!

 یاد زندگیه یه بنده خدایی افتادم .........

وقتی میگفت بابای تاجرش که هیچ وقت نون حروم نیاورده سر سفرشون و الان باباش..... 

فیلمه تاثیر گذاری بود ، زندگی هم همین طوریه ها ، وقتی اراده میکنی همه چی همونیه که تو

میخوای،،،

نسرین جونی ممنونم از همه چی مهربونم   ، دوستت دارم خیلی زیاد.

 

+ نوشته شده توسط نسیم در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 و ساعت 22:31 |
 

تعطیلات نوروزی خود را چگونه گذراندید؟؟؟!!!!!!!!!!

خنده دارترین انشا ،

یکسال نوشتم و سالای بعد پاکنویس میکردم !!!!!!

سال نو مبارک ،

برا من که خوب شروع شده ، امیدوارم تا  آخر برا همه خوب باشه،

از هر چی بگذریم از خدماتی که مخابرات  در ایام عید میداد نمیشه تعریفو تمجدید نکرد .

ساده باشیم چه در باجه ی یک بانک چه در زیر درخت .

+ نوشته شده توسط نسیم در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت 17:30 |